X
تبلیغات
به رؤیاهایت فکر کن
تاريخ : جمعه سوم خرداد 1392 | 11:37 | نویسنده : احمد
گوش کن
پرنده خوشبختی
تو
پرواز را به گور خواهی برد !!
جغدها در پروازند
با نعره های جانفزا !
جغدها آسمان را اشغال کرده اند
تو
بالت شکسته
اما !
پرواز را بخاطر بسپار!
چون آسمان
خورشیدش بی فروغ است
شاید هم خاموش !
آسمان جولانگاه خفاشان است !
تو
صبور باش ...

درود دوستان

- روانشناسا میگن موقع عصبانیت کارهایی رو انجام بدین که یه کم از بار عصبانیتتون کم میکنه و کمی خیالتون آروم میشه ، نوشتن الان دوای درد منه ، بعدشم که تموم شد از وسط اراجیفتو پاره کنی بندازی دور ...

- الان میخوام تقصیر رو بندازم گردن محیط ! این محیطه که به راحتی خیلی چیزا رو برای آدمکان تبدیل به یک اتفاق عادی یا همون عادت می کنه ! حالا این عادت میخواد دیدن مرگ آدمها باشه یا عادت به دیدن آدمای زنده یا عادت به گناه یا عادت به دروغ یا عادت به ریا و یا عادت به هر چیز دیگه ...

- خیلی ها الان ژست مخالف گرفتن که اصلاً ربطی به محیط نداره ! یکی از خبرگزاریها به یه نظر سنجی از مؤسسه راسموسن اشاره کرده بود که تو آمریکا انجام شده ، نظر مردم آمریکا رو راجع به حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در جنگ دوم جهانی پرسیده بود ! شاید نتیجش مثل من برای شما هم جالب باشه ! حدود 58 درصد مردم نظرشون این بوده که این حمله کار درستی بوده !! 19 درصد معتقد بودن کار اشتباهی بوده و 23 درصد نظری نداشتن ! لطفاً به این نکته توجه داشته باشین که این نظر مردم عادی بوده و نه سیاستمداران آمریکا ! الان حرفای زیادی توی مغز هممون شکل میگیره راجع به این موضوع ، از تأثیرات محیط زندگی اون مردم در نحوه فکر کردنشون ، از تأثیرات منافعشون در نحوه قضاوت و داوری هاشون ! تا زیر سؤال رفتن باورهایی که نمی دونیم بیرون از گود به چه شکلی به نظر میان ! ما هم یکی از همین مردم جهانیم با محیط خودمون و تفکر خودمون !

- همیشه مجبوریم طوری رفتار کنیم که انگار مشتمون پره ! مثل بازی گل یا پوچ ! اگر حریف بفهمه که تو دستت هیچی نداری دیگه تمام !

- به قانون تمکین کنید و از قانون پیروی کنید چون : قانون من هستم ... بن بست حقیقت ...

- و چنان بی تابم ... که دلم می خواهد ... بدوم تا ته دشت ... بروم تا سر کوه ... دورها آوایی است ... که مرا می خواند ...

- میدونین یکی از بدترین حس ها چیه ؟ اینکه وسط یه بحث که کلی هم به درازا کشیده و اصلاً یک درصد هم احتمال پا پس کشیدن از بحث وجود نداره یهو بفهمی و برات ثابت بشه که تو اشتباه کردی و حق با طرف مقابلت بوده ! خیلی اعصاب آدمو به گند میکشه این حس و حال ...

- پاراگراف دوستان :

نداریـــم !

- آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست ... گرد سُم خران شما نیز بگذرد !

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 | 15:22 | نویسنده : احمد
در مقابل شان می نشینی با همان حسی که
ژاندارک در کلیسا نشست
و سکوت می کنی تا هر کس از ظن خود ، قضاوتت کند !
آنچه هستی را نمی فهمند
آنچه هستند را
اما با تمام وجود ، می فهمی ...
سکوت که می کنی
قیافه شان حق به جانب می شود !
سکوت را که می شکنی
دست پیش را می گیرند که ...
گاهی قضاوت شدن
ذات زندگی ات می شود و ارثیه روزهایت !
آتش حرف های شان
از هر فاصله ای که باشد
حکم به سوزاندن تو در میدان اصلی شهر می دهد !
این روزها
در و دیوار هم برایت
ژست کشیش ها را می گیرند !
اما دلت هوای اعتراف دارد ،
در کلیسایی که
کشیشش مدت هاست
ایمان خود را از دست داده است !
این روزهاکه هوای اعتراف داری
تمام حرف ها
در گلویت کش می آیند و اعتراف نمی شوند
دلت کشیشی را می خواهد
که خودش را از تو مؤمن تر نداند
و بفهمد تمام حرف های دلت را
بی آنکه مجازاتت کند !
سکوت کن
بگذار ژاندارک وار تو را به آتش بسپارند
آتش که می داند
سوختن گناه تو نیست ...
........................................................................................................
درود دوستان

- وقتی به این نتیجه رسیدیم که یک مسیر درست هست ، بدون توجه به هیچ مانعی رو به جلو حرکت کنیم ، در جهت بهتر شدن و البته امیدوار به بهتر شدن ...

- من فکر می کنم زندگی اصولاً به این معنی نیست که ما از طوفانها جون سالم به در ببریم ، اصلاً ! زندگی واقعی اینه که ما این قدرت رو داشته باشیم که با نوای طوفانها و زیر بارش بارانهای طوفانی ، برقصیم ...

- هر کاری میکنم یکی از هزاران خصلتهای بدم رو کنار بذارم نمیشه ! اینکه وقتی یکی داره با هیجان تمام ، یه موضوعی رو برام تعریف میکنه که قبلاً شنیدمش ، بدون توجه به ذوق راوی ، سریع میپرم وسط حرفش و راحت میگم تکراریه بقیش رو نگو ! یعنی آخر ضد حالی به این میگن !

- بیشتر آدما موقع عصبانیت ، کمترین سانسور گفتاری رو دارن ! هر کسی رو که براتون بُت هست تو رفتار و گفتار ، خدا شانس بده و موقعی که عصبانی میشه ببینید ! باور نمیکنین این همون شخص مقدس باشه ! منظور کلی اینه که همه ما آدمیم و هیچ کس خارج از محدوده آدمیت نیست ، یکی بیشتر و یکی کمتر ...
- وقتی شب آرزوها احساس می کنی برای آرزو کردن پیر شدی ...

- آنجا ببر مرا که شراب هم نبرده است ...

- همه آدمها پشتوانه می خوان ! که دلشون به یک چیزی گرم باشد ! که فارغ از ارزشش ، باید همیشه باشد ، همیشه... من همیشه از اینکه روزی پشت احساسم خالی بشه ، ترسیدم و پشتم به اونهایی که بی توجه به احساسم همیشه اون دورترها ایستاده اند گرم است... اونهایی که همین آن دورتر بودنشان هم دلم رو امیدوار میکنه و گاهی نزدیک اومدنشان حتی دلم رو قرص میکند... کاش همیشه دلمان قرص و پشتمان گرم بماند ...

پاراگراف دوستان :

- همدیگر را دور میزنیم تا زودتر به مقصد برسیم
غافل از اینکه زمین گرد است و باز به هم خواهیم رسید !
من تمام هویت خود را
از زمانی که اسمم را دیگر صدا نزدی
از یاد برده ام !
من هنوز در انتظار این هستم
که تو از “هرگز” خود بازگردی !
قلبم آسمون میشه به شوق خوابیدن ستاره ی وجودت !
کاش از میون همه ی ستاره ها سهیل نشی ...

« از دوست خوبمان پریسا نویسنده وبلاگ زیبای " حرفهای دختری از دیار مرز " که در دنیای مجازی دیگر فرصت ماندن نداشت ... »

- نیست در شهـــــــــــر نگاری که دل ما ببـرد ..... بختــــــــم ار یار شود رختـــــــم از اینجا ببرد

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...


تاريخ : یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 | 15:19 | نویسنده : احمد
قاتلینم را بشناسید :
عرف بی رحم !
ارزش های عوضی !
جامعه !
افکارش !
خانواده !
محبت بی اندازه !
ادعای محبت !
ادعای دوست داشتن !
خدایی که با نبودش آزارم می دهد !
از همه بدتر :
این جسمم !
این جنسیت !
این نقش تحمیلی !
اینها مرا خواهند کُشت !

درود دوستان

- همیشه مشکلات از اونجا شروع میشه که نگاه آدما به هم ، نگاه "آدم" به "آدم" نیست ! نگاه "آدم" به "فرصت" است ...

- نمیدونم اینکه همیشه بدون اینکه حرف جدیدی داشته باشم ، از فانتزی ها و آرزوها و ایده آل ها و کاش و کاشکی گفتن ها بنویسم درسته یا نه ؟ ولی میدونم که همین ها هستن که باعث شدن هم چنان دید خوش بینانه ای به همه چیز داشته باشم ، هرچند احمقانه ! هرچند دست نیافتنی ...

- ما اونقدر خودمون رو تکه تکه کردیم از خواندن کتابی شبیه کتاب بی شعوری ( نوشته دکتر خاویر کرمنت ) و حفظ کردن دیالوگ ها و تصور کردن لحظاتی که با کنترل کردن خودمون ، ایفاگر نقش بی شعور نباشیم و اونقدر خودمون رو در بند قوانین زندگی کردیم تا با کوچکترین حرفی دل کسی رو نرنجونیم و اونقدر حرف ها رو به دو دسته خوب و بد تقسیم کردیم که تلاش کنیم آدمی باشیم مطابق میل بقیه ! تا همون بقیه کاری به کارمون نداشته باشند ! در کنج عزلت با خواب و خیالات و یک مشت کاغذ و آهنگ ، پشت به دنیا کردیم و در همون حال از دنیا به خاطر پشت کردنمون معذرت خواستیم و دنیا با لحن طعنه آمیزی گفت : گل پشت و رو نداره و خارمان کرد ! به هر سازی زده رقصیدیم ! اصلا ما تو این دنیا استاد رقصی برا خودمون شدیم ! بعضی وقت ها که در جنگ با دنیا خانوم  پرچم پیروزی رو تکون دادیم و با شادی کودکانه ای به بلندای آسمان چشم دوختیم و گفتیم دیدی دیدی دنیا ؟ غافل از این که دنیا خانوم بی رحم تر از اونی هست که فکر می کردیم !

- یه آدمایی پیدا میشن که هر جا میخوان ورود ممنوع ها رو رد کنن " بسم الله " میگن ! از این رفتارا بگردی ، تو زندگی خودتم پیدا می کنی ! فراووووون ...

- میگم خوب بودن و خوبی کردن هم توفیق می خواد ! یه زمانی هست که می خوای و قصد واقعیت اینه که به یکی خوبی کنی اما نتیجش بد درمیاد و همه کاسه کوزه ها سرت شکسته میشه که تو از اول هم بدی منو می خواستی ! در صورتی که خودت میدونی و اون بالایی که قصدت خوبی بود اما نشد چون توفیق خوبی کردن رو نداشتی ! یکی از دوستان رو نصیحت کردیم که تو این راه وارد نشو فعلاً برات زوده بذار یه کم تجربه پیدا کنی بعد وارد این بازیا و لابی ها شو ، یارو برگشته میگه میدونم به من حسودی میکنی !!

- بازم مهر تمدید بزن به تنهاییات ...

-  جواب ارشد هم الان اعلام شد ! رتبم خوب شده ، اگر خدا بخواد قبولم ، یه نفس عمیق ...

پاراگراف دوستان :

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی !
گاهی دلتنگی هایی داری
که فقط باید فریادشان بزنی
اما سکوت می کنی !
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات ...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای ،
که می شناسی بنشینی و "فقط" نگاه کنی !
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود ...
گاهی دلگیری !
شاید از خودت

شاید ...

   « از دوست خوبم ماری ، نویسنده وبلاگ زیبای قاصدک دهلران »

- زین دو هزاران من و ما ، ای عجبا من چه منم ؟ ... گوش بنه عربده را ، دست منه بر دهنم

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید...



تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 18:10 | نویسنده : احمد
روزی که برای اولین بار
تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی !
یادت باشد
حرفهای آخرت را
به خودت
و همه
گفته باشی !
فکرِ برگشتن
به روزهای قبل از بوسیدنم را
از سَرَت بیرون کن !
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد !
با تردید ،
بی تردید ،
کم می آوری ..

درود دوستان

- آدمای کوچیک وقتی یه ذره قدرت کوچیک داشته باشن تا جایی که بتونن و توان داشته باشن جولان میدن ! آدم کوچیکن دیگه ...

- من فکر می کنم زندگی مثل یه ماشین توی اتوبان می مونه ! باید همیشه رو به جلو باشی و هیچوقت فرصتی برای برگشتن به عقب نداری چون تصادف می کنی تو این اتوبان ! سعی کنیم بهترین مسیر رو به جلومون رو انتخاب کنیم و از توقف بی جا هم پرهیز کنیم ...

- آقا من کشف کردم الان تظاهر ، بهترین نون آوره ... درآمدش عالیه ... دوس داشتنی ترین آدما هم آدمای بی آزار و خنثی هستن ! میدونم که قبل از من هیچ کس این چیزا رو کشف نکرده و این افتخار به نام من سند می خوره ...

- یه جایی بودیم که بحث آدمها اومد وسط ! یکی می گفت : که آدما خسته ان ، مشکلات ، اونا رو مثل کلاف کاموا درهم پیچونده ! یکی دیگه گفت : آدما مهربانند ، به وقت نیاز ، معرفت ازشون می باره ! دیگری گفت : که آدما همه گرگن که بینشون یه چند تا بره هم پیدا میشه ! و باز دیگری گفت : آدمها ثبات ندارن ! با هر بادی تغییر مسیر میدن ! و اون یکی گفت : آدما بازیگرن و ما آدما رو به خاطر نقشاشون دوس داریم ... و آخری گفت : آدما آدمن ! شاید اون آدم بدی که ما امروز به بد می شناسیمش یه جایی و حداقل برای یه بار ، کار خوبش رو انجام داده اما ما از اون بی خبریم ! هر کسی تصوری از آدما داره انگار که خودش از جنس اونا نیست ! آدما آدمن ...

- پاراگراف دوستان :

من هیچ وقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته همان است که اول داشته ام ...
آنچه که شکست شکسته و من ترجیح می دهم که در خاطره خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تااینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم ببینم ... 

*****************************************************************************

و تمام شب را برای دخترهایی که در تنهایی از خودشان خجالت می کشند گریه کردم !
دختر هایی که بعدها از خود متنفر می شوند و مثل یک درخت توخالی پوسته ای بیش نیستند !
و عاقبت به روزی می افتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست !
روح و جسمشان همان پوسته است !
و خودشان نمی دانند چرا زنده اند ... (!)

  از دوست خوبم " ماری " نویسنده وبلاگ زیبای « قاصدک دهلران »

- و خدا خواست که یعقوب نبیند همه عمر ....... شهر بی یار ، مگر ارزش دیدن دارد ...؟

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 1:52 | نویسنده : احمد
ما بال هایمان را

به بادِ "زمان" دادیم !

می بینی ؟

ما قرار بود فرشته باشیم

تو بی گناه بودی

من بی گناه !

زمان اما دست بر گلو می گذارد

می گوید :

زندگی را و زمین را چه به این حرف ها !؟

چه به این بال ها !؟

چه غلط ها ...!

ما بال هایمان را

به زمان باج دادیم ،

تا "زندگی" کنیم ...


درود دوستان

- میگن که هیچ راهی ایمن تر از مسیر عقل نیست ! اما آیا همه ما ایمنولوژیست هستیم ؟ مثلاً یکی مثل خودم ...

- به قول جناب مولانا : هر چیز که در جستن آنی ، آنی ! واقعاً چند نفر پیدا میشه که بیاد اینجا و منصفانه و از روی واقعیت بگه که به دنبال چی هست به طور کلی !؟

- هرکسی یه کاری می کنه تا آروم بشه ! یه طور دیگه ای هم میگن اینو ، می پگن هرکسی با یه چیزی حال می کنه ، البته منظور من این نیست ! منظورم اینه که به جز عادت و علاقه ، حال آدما با یه چیزی خوب میشه ، یکی با سفر ، یکی با هم صحبتی ، یکی با فیلم ، یکی با طبیعت ، یکی با پیاده روی ، یکی با موسیقی ، یکی با نوشتن ، یکی با ...  می خوام بگم به هر نحو همه آدم ها در زندگی به دنبال آرامش هستند و از تولد تا مرگ بدنبال آرامش زندگی می کنند . چگونه آرامش بیابیم ؟ در مقابل این پرسش میشه پاسخ های مختلف و شاید متضادی هم داد ! کسی که دچار فقره پول رو داروی آرامش می دونه ، کسی که درگیر بیماریست سلامتی رو مایه آرامش می دونه ، کسی که سرخورده از بی مهری ها شده محبت و همدلی رو موجب آرامش می شماره ، کسی که عاشق شده وصال رو باعث آرامش می دونه ، نگاه کسی که از خانواده اش دور شده و یا جدا شده به آرامش کنار خانواده بودنه ! آرامش رو به هر شکل که بخواهیم نگاه کنیم به دست آوردن نداشتنی های زندگی ماست ! باور این مسئله که به راستی چه چیز باعث آرامش می شود ممکن است باورهای زندگی رو بارها و بارها تغییر بدهد . دیده ایم کسانی را که به اصطلاح رنگ عوض می کنند ! آدم های فقیر که مایه دار میشن ، آدم های تحصیلکرده که کاسب میشن ، آدم های شاغل که هوس درس خوندن می کنند ، آدم های خرمایه که به دنبال زندگی ای صمیمی و پر مهر می گردند ، خانواده هایی نابارور که به دنبال بچه هستند و ... آرامش به معنای رضایت و خوشبختی ! البته که انسان نمی تواند مطلقاً به خوشبختی و رضایت محض و جاوید از زندگی برسه چرا که انسان در دنیا یک روزی خواهد مرد و مرگ به عنوان نابودی ، شکاف ، جدایی ، سفر آخرت یا هرچی اسمش رو بذاریم نسبت به دنیا بی بازگشته و این فنا شدن از دنیا باعث میشه که خوشبختی و رضایت در تهدیدی همیشگی رو به نابودی باشه و از این جهت خانه ای که قرار است ویران بشه هر چقدر زیبا ساخته بشه محکوم به نابودیست ! یه ساعت وراجی کردم که آخرش برسم به این یه جمله که تا حالا به یه نتیجه قطعی و کلی رسیدین که آرامش شما در چیست ؟

- باور دارم که شادی باید در درون آدم باشه ، باید بی بهانه و بی دلیل باشه ! عاقلانش اینه که دلیلی داشته باشه اما وقتی دلیلی نیست چرا ما یعنی تک تک ماها دلیل شادی همدیگه نباشیم ؟؟

- پاراگراف دوستان :

سکوت نکن ! سکوت یعنی نمی شنومت ، نمی بینمت ، نمی خواهمت !
نه سکوت نکن ، سکوت همیشه زیبا و از سر رضایت نیست ...
گاهی اوقات چندکلمه حرف و یا یک نوشته برای کسی بوی زندگی میدهد نه سکوت نکن سکوت تو برای من دردآور است ... سکوتت رادوست ندارم ...
حالم خوب است کمی ...
کمی که نه ...
زیادی دلم هوای نبودنت را میگیرد !
گیرم هم که باران آمد ، همه جا را هم شست ،
هوا هم عالی شد ،
فایده اش برای من چیست ؟
هوای دلم بی تو پس است ...

  « نوشته ای بسیار زیبا از دوست خوبم دهلران 92 »

- ای خوشا بادهِ آن عشق که آهسته کند مست ..... ورنه هر زود رسی در دل و جان دیر نپاید

مراقب خودتون و لبخندهای قشنگتون باشید ...



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 | 14:39 | نویسنده : احمد
"سکوت خواهد کرد"
گفتند:
فریاد بزن
وقتی سکوت می شوی
نمی شنوندت !
عجیب بود بهانه ی نفهمیدن هایشان !
یک عمر کلمه
بی نهایت اعتراض
و
هزاران واژه اش را نگفتند
ب کجا رسید ؟
و
باز سکوتش را ادامه داد
گفتند :
سکوت بی معناست
و
جا نمازشان را پهن کرد !
تبسم کرد
آدم ها تنها سکوت
و
تحریم
و
تبعید
را ستایش می کنند !
و
این را خدایشان از آغار می دانست !
سکوت کن
زمینیان معنای کلماتت را نمی فهمند ...

درود دوستان

- داشتن یه حالتی شبیه به اینکه یه مدت زیادی توی یه قایق وسط یه اقیانوس بزرگ شناور باشی و بعد از کلی پارو زدنهای بیهوده برای رسیدن به خشکی و بی نتیجه موندن اون و بعد از بیدار شدن از خواب روی قایق بخاطر صدای مرغای دریایی که یعنی داری به ساحل نزدیک میشی و یه کم چشماتو ریز کنی و از دور یه ساحل پیدا باشه خیلی جذاب و هیجان انگیزه ... و تندتر پارو بزنی بخاطر ساحل ...

- یه چند باری می خواستم مطلب بنویسم اما تا خواستم بشینم به نوشتن یه موضوع جدید ذهنمو مشغول می کرد و کلاً بی خیال مطلب قبلی میشدم تا رسید به امروز که دیگه تصمیم گرفتم یه کم بنویسم اما ... هیچی یادم نمیاد ...

- یه مطلبی بعد عید خواستم بنویسم که کلاً یادم رفت ( پیری و آلزایمر ) ، همیشه بعد تعطیلات عید تا پامون به مدرسه باز میشد میگفتن موضوع انشاء هفته دیگه : تعطیلات عید را چگونه گذراندید ؟ خداییش اعتراف می کنم تمام انشاهای بعد عیدی که تو دوران درس و مشق نوشتم فقط زاییده خیالم بود و یه کلمش واقعیت نداشت ! اصلاً اون چیزایی که می نوشتم روحم ازشون خبر نداشت اما دیگه دستم به قلم می خورد دو صفحه تخیلات پر می کردم که بله من عید اینجا بودم و اونجا ! کاش الان یکی از اون انشاها رو داشتم واسه یادبود اون عیدا و مسافرتهای توی عید دوران بچگیم که دور ایران رو تو 13 روز میزدم تو یه وجب مُخم ...

- الانی که دارم می نویسم تنها نیستم ! داره با من پرواز می کنه و همه جا به دنبالم میاد ! جسارت داره و نترسه و مدام هم آغوشم میشه ! فکر کنم یه عشق یه طرفه داره و دچار توهمه که منم عاشقشم اما نیستم ... سهم بعضیا بهار و طبیعت و بارون بهاری و سهم من پشه ای ...! نیشم میزنه گاهی ...

- پاراگراف دوستان :

ما از وحشت فراموش کردن دیگران است که عکس آنها را به دیوار می کوبیم یا روی تاقچه می گذاریم ؛ یک وفاداری کاذب...خود ما به عکس هایی که به دیوارهای اتاقمان می کوبیم نگاه نمی کنیم ، یا خیلی به ندرت و تصادفا" نگاه میکنیم . ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آن ها عادت می کنیم. عکس ، فقط برای مهمان است...این را یادتان باشد که ذره یی در قلب ، بهتر از کوهی بر دیوار است ...

 - رونوشت ، بدون اصل .... نادر ابراهیمی -

   « از دوست خوبم امیررضا نویسنده وبلاگ متن هایی برای هیچ »

از این پست قرار بود لینک وبلاگ دوستانی که در پست پاراگراف دوستان مشارکت می کنند رو قرار بدم که بنا به درخواست امیررضا لینکشو قرار ندادم !

- راه پنهانی میخانه نداند همه کس .......... جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...



تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین 1392 | 2:12 | نویسنده : احمد
کمی به فکر خودت باش !
این قدر در کنایه‌ها و استعاره‌ها آشیانه مکن
آسیب می‌بینی
همیشه گلوله از سرب نیست !
گاه لبخندی‌ست آلوده به تحقیر
بی‌ آنکه بفهمی
در خون خود غرق می‌شوی !
پرواز کن برو
بگریز از این مه
بگریز از دهان مردم
بگریز از دایره‌ی ماه تلخی که بر پنجره‌ها تابیده است !
دیروز قسمتی از آسمان بودی
امروز ذره‌ای از خاک
به سرنوشت آدم‌ها دچار شده ای دوست من !
کوچک شدی
به پهنه‌ی این تیرگی
مواظب باش گم نشوی !
که تیرگی ادامه‌ی طبیعی آبی‌ها نیست !
هی کایابای
عقاب خانگی همسایه !
زندگی در اعماق عادت‌ها
هیچ فرقی با مرگ ندارد !
تو مرده‌ای
فقط معنای مرگ را نمی‌دانی...!

درود دوستان

- بهترین راه برای رخ دادن چیزی تبدیل کردن اون چیز به یک احتمال و در ادامه تبدیل اون احتمال به یک واقعیت است ... همیشه آرام باش ، اصلاً نگران نباش ، صبور باش و عجول نباش ... به فرآیند زندگی اعتماد کن ...

- من همیشه با ذهنیاتم خودم رو گرم می کنم !

- آدم اگه خودش نباشه مجبوره توی تمام زندگی انتظارات و توقعات دیگران رو برآورده کنه و یا به عبارتی دویدنش برای اینه که ذهنیتی که دیگران ازش دارن رو خدشه دار نکنه... حداقل پی بردن به این نکته که چه میزان از انرژی با ارزشمون صرف این انحراف میشه خالی از لطف نیست ...

- گاهی پیش میاد بعضی افراد مشکلاتشون رو با تو یا من در میان میذارن و از تو یا من درخواست کمک می کنن ، این اصلاً به این معنی نیست که اونا ضعیف و بی کفایتن و تو یا من خیلی بارمونه و اصل هزار راه نرفته ایم ! اصلاً ، این نشون میده یه نفر چقد به من یا تو اعتماد داشته که داره باهات حرف میزنه ، بهش میگن درد و دل ! حواسمون و حواستون به این حرفهای به ظاهر ساده باشه ، بین خودمون بمونن لطفاً ...

- یادت باشه همیشه تنهایی ! هیچ کس به جز خودت جلوی مشکلاتت نمی ایسته ! یادت باشه همیشه تنهایی پس قوی باش هر چقــــــــــــــــدم که افتادی بایست ... و بازم یادت باشه همه رفتارات به نامت سند میخوره ...

- وقتی آدم بخواد به ساز همه برقصه ، رقصش اصلاً دلچسب نیس و خیلی تو ذوق میزنه ، اما اگه به یه ساز خاص برقصی ، خیلی زیبا میرقصی و همه مبهوتت میشن ، سازتون رو کوک کنید و با یه ساز برقصین ...

- باید الان خواب باشم اما نیستم ، یهو دلم هوای نوشتن کرد ، قبلش رفتم تو عالم بچگی و بعدش دلم هوای نوشتن کرد ، زورکی یادمه خیلی بچه بودم هر وقت میخواستم بخوابم یکی از روسریهای مادرمو مینداختم رو صورتم و خوابم میبرد سریع ! الان هوس همون روسری رو کردم ، مُسکن من بود ، به قول مامان هیچ وقت برای خوابوندن تو اذیت نشدم چون دوای خوابت همون روسری بود ! کاش میشد تو همون عالم می موندم و زیر همون روسری همچنان خواب بودم ...

- هیچوفت بابت کارهایی که توی زندگیم انجام دادم پشیمون نبودم چون باید انجامشون میدادم ! وقتی پشیمون میشم که فرصت انجام کارهایی رو داشته باشم و اونا رو انجام ندم و فرصت سوزی کنم ... دیدن روی ماه ...

- با هم که قدم می‌زنیم حسودی‌اَش می‌شود آفتاب ! نه که هیچگاه قدم نزده است با ماه !

- پاراگراف دوستان :

چشمامو میبندم گوشامو تیز میکنم به صدای جیرجیر وشرشر آب و غورغور قورباغه کوچک کنار گندمزار وصدای زوزه باد که درمیان درختان بید و کاج میوزد گوش میدهم وه که چه سمفونی زیبایی مینوازند ، تنها کنسرتی که برای شنیدنش نیاز به هیچ بلیطی نیست ، قیمت صندلی اول وآخرش فرقی نداره ، و خدا بادستای مهربونش ، صورتت را نوازش میکنه ...

      « از دوست خوبم دهلران 92 »

- خُنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش ........ بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : یکشنبه یازدهم فروردین 1392 | 19:51 | نویسنده : احمد
رفتار من عادی است

اما نمی دانم چرا

این روزها

از دوستان و آشنایان

هرکس مرا می‌بیند

از دور می‌گوید :

این روزها انگار

حال و هوای دیگری داری!

اما

من مثل هر روزم

با آن نشانیهای ساده

و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی

مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها

حس می‌کنم

از روزهای پیش قدری بیشتر

این روزها را دوست دارم ...

 « قیصر امین پور »

..............................................................................................

درود دوستان

- ابتدای امر ، سال جدید رو بهتون تبریک میگم ... مابقی ، هر چی آرزوی خوبه برا شما ...

- آقا تازه 3 روز از سال نگذشته بود که یکی از دوستام اولین متلک رو بارمون کرد ، از اونجایی که پیام دهیم به دوستان به شدت کم شده بماند دیدار یاران را ، بعد 3 روز از عید زنگ زد و  در حین گلایه بعد هر جمله ، میگفت : آره ، امسال سال ماره ! خدا خیرش بده کلی خندیدم بهش ... یعنی از اول سال تا الان من چند تا پوست عوض کردم به قول این دوست ...

- دید و بازدید های عید هم که به راه بود شکر خدا ، بازار حرف و داستان و گفتگو و خلاصه همه چی هم گرم بوده و هست تو این شبای عید دیدنی و کماکان مثل سالای گذشته ! آقا این فامیلای ما وقتی یه جا جمع میشن و شروع می کنن با هم حرف زدن دیگه باید از ته دل داد بزنی تا صدات برسه به وسط جمع بماند آخر جمع که با ایما و اشاره باید حرف بزنی و امان از دست خانمهای فامیل که اصلاً کم نمیارن و غیبت تمام شهر رو می کنن از دم ! داستان خواستگارای تو صف ایستاده دختراشون فقط چند ساعت طول میکشه و هیچ وقت هم جواب اوکی به هیچکدومشون نمیدن و ندادن انگار قسم خورده باشن برای رد کردن همه و فقط داستانش می مونه برای پر کردن اوقات فراغت ما در شبهای بهاری ! در کل فامیلای خوبی هستن دیگه ...

- هر کسی قطعاً برای سال جدیدش یه برنامه هایی رو لیست کرده و یه اهدافی رو در نظر گرفته و قطعاً به لیست پارسالش هم یه نگاهی انداخته که کدوم کارش کامل شد ، کدومش نیمه کامله و کدومش اصلاً حذف شد ! کارهای ما برای امسال از فکر و تخیل ما هم بهره می گیرند و در کنار عقل ما و قدرت اراده ما انجام میگیرن و کامل میشن ، من فکر می کنم واقعیت ، تهی تر از خیاله ! چرا ؟ چون معمولاً اون چیزی که آدمک ها تو خیالشون پرورش میدن فاصله زیادی داره با واقعیت اون کار یا هدف ، اصلاً واقعیت یه چیز با خیالش کلی فرق داره از زمین تا آسمون ! بدیهی است ، اما چرا اینقد خیال خیال می کنم ! چون خیال هم می تونه واقعی بشه ! فقط کافیه باورش کنی و براش زحمت بکشی ، فقط خیالت رو فراموش نکن و گاهی با خودت تکرارش کن ، مشکل آدمک از اونجا شروع می شه که وقتی که از واقعیت ناراضی میشه دست از خیال خوبش هم بر میداره و تلخی واقعیتش رو می پذیره و تکرار می کنه !  حتی بعد از مدتی از خیال های خوبش می ترسه ! یعنی بدبین می شه به خیالش ! آدم که نباید به خیالش بدبین شود ! درست که واقعیت ها طور دیگریست اما دلیل نمیشه که آدم بخاطر واقعیت ها خودش رو زجر بده ، عین خیالتان هم نباشه ... به خیالای قشنگتون همیشه فکر کنید که واقعیت ، زاده خیالای قشنگه ...

- چند شب بودن تو کوه و دل دادن به سکوت و و زیبایی کوه و جنگل و از همه زیباتر ، آسمون پر از ستاره اون ، طوری که احساس می کنی میتونی مشتتو از این همه ستاره زیبا پر کنی ... عالی ام ...

- میگم گاهی دنیا اونقدا هم که میگن کوچیک نیست ، البته فقط گاهی ! نمونش برا همین داداش خودم ! از وقتی که من به یاد دارم گاهی ، بازم تکرار می کنم گاهی دنیا براش اونقد بزرگ میشه که حد نداره ، اونم مواقعی که لنگه جورابشو گم میکنه و هر چقد میگرده پیدا نمیشه !! دنیای این روزای داداش من ...

- پاراگراف دوستان :

هنوزهم به یاد دارم یادداشت هایی را که در یادم به یاد گذاشتی ... من هنوز هم همان دانش آموز تنبل آخر کلاسم ... چون حرف های معلمم را باور ندارم ! من هنوز هم علم را قبول ندارم ... چون می دانم این فقط گرما نیست که سوزاننده است ... همان یک نگاه سرد تو برای یه آتش کشیدن من کافی بود ...

     ( از دوست خوبم ماری نویسنده وبلاگ زیبای قاصدک دهلران )

- شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل ....... کجا دانندحال ما ، سبکباران ساحلها

مراقب خودتون و لبخند های قشنگتون باشید ...



تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 | 14:25 | نویسنده : احمد
کمی ذوق
کمی حال ِ خوب
قد ِ بند ِ انگشت دوست داشتن
یک پاکت هوس
یک مُشت غُر
بدون ِ حس ِ امنیت
با تکه های لبخند
طوری که زیر ِ دندان بیاید !!
دلم را سر ِ اجاق گذاشتم
چند روز ِ دیگر بیا
ته چین ِ اسفند ِ نود و یک را بِبَر ...
....................................................................................................
درود دوستان

- رسیدیم به انتهای اسفند و البته یک سال گذشت ...

- خوب میخوام یه کم نصیحت کنم باشد که رستگار شوید ( من که نمی شنوم هر چی دوس دارین بگین ، آها شنیدم یکی گفت خیلی از خود مچکری ) :

- اول اینکه سال جدید که شروع شد تمام کسانی رو که به هر نحوی تو سال گذشته بهتون بدی کردن رو ببخشید ، اول از خودم شروع می کنم که از همه کسانی که این مطلب رو می خونن یا بعداً خواهند خوند می خوام که منو ببخشند که هیچ چیز قشنگ تر از دلهای آرام و صاف نیست ...

- دوم اینکه موقع تحویل سال حتماً بعد از اینکه برای خودمون و خونوادمون دعا کردیم یه کم فکر کنیم ببینیم کسی رو میشناسیم که گرفتاره و نیاز به دعا داره ، اونم دعا کنید که ثواب داره ، خدا شاهده یه دعا چن ثانیه بیشتر وقت نمی گیره اما معجزه و قدرت دعا تا ابد میتونه پابرجا باشه ... منو هم دعا کنید لطفاً ...

- سوم اینکه به قول یکی از بزرگان اگر مشکلاتتون به اندازه یه کشتی بزرگه ، فراموش نکنید مه ایمانتون به اندازه یک اقیانوس بزرگه ، فقط باید باور کنیم که ما می تونیم از پس هر مشکلی بربیایم ، فارغ از مشکلات روز جامعه که بیشترش از جنس اقتصادی هست و بهر حال مجبوریم به تحمل بقیه موارد قابل حل شدن هستن با توکل بر خدا ...

- و اما بعد : تو سال جدید سعی کنیم وقتمون رو تلف چیزای بی مورد و پیش پا افتاده نکنیم ، اصلاً لازم نیست کارهایی رو انجام بدیم که همه انجام میدن ، همین که خودمون باشیم و مجری کارهای خودمون کافیه ، یادمون نره که سال 91 چقد زود گذشت ، اگر فکر کنید سال تحویل 91 سریع به یادتون میاد که انگار دیروز بود ، پس به هم عشق بورزیم و احساسمون رو پاس بداریم و محبت کنیم به هم و خوب باشیم با هم ...

- سالی که گذشت در کنار دوستای وبلاگیم چیزهای زیادی رو یاد گرفتم ، هم شاد شدم و هم غمگین ، از همین تریبون استفاده می کنم و صمیمانه از تک تکتون تشکر میکنم برای تمام خوبیهاتون و اینکه همیشه کنارم در این فضای مجازی بودین و هستین ... سپاسگزارم ...

- میگم این روزای آخر سال خیلی طفلکی و مظلومن در مقایسه با روزای اول سال ! تفاوت چندانی با هم ندارن نهایتش چند ساعت اما با این تفاوت که همه به سرعت و سادگی ازشون میگذرن تا برسن به روزای اول سال ! این روزای آخر سال گناه دارن ! خیلی تنهان !  کسی نیست که باهاشون زندگی کنه ... عاشقی کنه ... شادی کنه ... اصلا غمگین باشه ... همه فقط میخواهند زودتر بگذرند ... این روزای آخر سال رو هم دریابیم ...

- پاراگراف دوستان :
با خوبی ها و بدی ها ، هرآنچه که بود ؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد ، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد ، سالی دیگر گذشت ، روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد ...

                     ( از دوست خوبم احسان عزیز نویسنده وبلاگ زیبای شگفت انگیز )

- بنویسید به دیوار سکوت ........ عشق سرمایه هر انسان است

 بنشانید به لب حرف قشنگ .... حرف بد ، وسوسه شیطان است

مراقب خودتون و لبخندهای قشنگتون باشید ...



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 | 14:45 | نویسنده : احمد
بازگشت
از سفری
به خانه
از زندانی
به آشیانه
رنگِ خوبی دارد !
شاید در زندانِ خفِقانها گیر کرده ای
شاید در حبسِ عقایدِ کاذب
و شاید پشت میله هایِ حرفهایِ دیگرانی
که قفسی فولادیست
رنگ سیاه به سرخیِ آبیست !
یک بار هم که شده فرار پیشه کن !
زندگیِ رها در کلبه دور افتاده
صد بهتر از ماندن در ظاهرِ دیگران خواهد بود ...

درود دوستان

- "بیداری" بهترین اتفاقی است که گاهی می تواند رخ دهد !

- این روزای آخر سال یه رازی دارن که آدمو یه کوچولو دلتنگ می کنن ، نمیدونم برای سالی که میگذره و روزهایی که به سرعت تموم میشن یا دلواپس شروع سال جدیدیم ، بهر حال سعی کنیم این روزا برای آدمکهایی که دارن خفه میشن و گاهی نفسشون میگیره ، اکسیژن باشیم و نه دی اکسید کربن ...

- بگذریم دم عیده نریم تو فاز غم فردا برامون حرف در میارن ، میگم یادتونه بچه بودیم بیسکوویت که میخوردیم عاشق اون قسمت کِرم دارش بودیم ، نگید نبودین که اصلاً باورکردنی نیست ، اینا رو گفتم که اعتراف کنم دیروز با یه بچه سر قسمت کِرم دار بیسکوویتش دعوام شد ، اینقد نقشه های عجیب کشیدم که یه جوری گولش بزنم فایده نداشت اخرش مجبوری رضایت دادم به تساوی ...

-  تا از فاز بچگی درنیومدم بگم که اصلاً یادمون نمیره که قایق کاغذی می ساختیم در حد ناو هواپیمابر دول بیگانه ! الان هر چقد سعی میکنم یادم نمیاد چطوری میساختمش ! اما هنوز می تونم میخ رو بکوبم به یه تکه تخته و باهاش کبریت پرتاب کنم ، مهارتها داشتیم تو بچگی ...

- بگذریم از اینم ... گاهی پیش میاد که شما رو شبیه به کسی میدونن اما اصلاً شباهت ظاهری ندارین ! حتی پیش اومده که بارها بهتون گفتن و تو سریع رفتی جلو آینه و خودتو حسابی دید زدی و بعد شخص مورد مشابهت رو مجسم کردی و دیدی که نه ! اصلاً هیچ شباهت ظاهری با هم ندارین ، من فکر میکنم این انعکاس نزدیکی روح های شماست و نه شکل ظاهریتون ! روح های مشابه هم می تونن خودشون رو در نظر دیگران نشون بدن ، حالا ربط این چیه ؟ یه بنده خدایی میگفت که من هر وقت تو رو می بینم یاد یکی از دوستام می افتم اما جالبش اینه اصلاً شبیه به هم نیستین ! همون دیگه : روح های مشابه ...

- فردا یعنی 25 اسفند سالروز تولد وبلاگمه ، وارد 7 سالگیش میشه ، همیشه گفتم و بازم میگم که این بچه مجازی منه ، الان رسیده به حدی که میخوام بفرستمش سواد یاد بگیره و از خامی دربیاد ! قطعاً حرفهای یه بچه 7 ساله باید در سال آینده با حرفهای گذشتش فرق داشته باشه ، اگر قبلاً نسنجیده بوده تو سال آینده دیگه باید سعی کنه که با تسلط بیشتری ذهنش رو جاری کنه ! با این حال زیاد بهش سخت نمی گیرم چون تازه داره 7 سالش میشه و هنوزم بچه اس ، یه نگاه به چند سال گذشتش میندازم میبینم که چه روزها که با این وب خندیدم و چه روزها که غم دار تراوشات ذهنش بودم ، هم خوب بود و هم بد ! با هم زندگی کردیم ... گاهی بوده که بصورت واقعی دلتنگش شدم ... تولدت مبارک صفحه نقاشی ذهنم ...

- فعلاً تبریک سال نو نمیگم چون قطعاً قبل از تحویل سال هم یه آپ جدید خواهم داشت اما از خدا می خوام سایه دوستی تان را از سر من و وبم کم نکند دوستان خوب وبلاگی ام ...

 - اولین پاراگراف دوستان :

گاهی وقتا به انگشتانم که نگاه میکنم میبینم که دوتا از انگشتا خیلی کاربرد دارن ! انگشت اشاره وانگشت شصت ... وقتی که گریه ات میاد با انگشت شصت و اشاره گوشه چشمانت را فشار میدی و جلوی ریزش اشکاتو میگیری !
وقتی که مجبوری به خاطراینکه کسی انگ غمگین وافسرده بودن را به تو نده مجبوری دوانگشت اشاره ات رااطراف لبانت بزاری و بکشی لبانت و نقش یک لبخند مصنوعی رابرصورتت بکشی ! وقتی که دلت نمیخواد چیزی رابشنوی دو انگشت اشاره ات را داخل گوشت فرو میبری !
نمیدونم چراولی این دوانگشت خیلی کارها برعهدشون هست ...

                                                           ( از دوست خوبم دهلران 91 )

- بر این رواق زبرجد نوشته اند به زر ...... که جز نکویی اهل کرم ، نخواهد ماند

مواظب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 | 14:33 | نویسنده : احمد
هزار بار هم که رفراندوم برگزار کنند

من به "دیکتاتوری" رأی خواهم داد !

و به شهردار خواهم سپرد

تا برای خیابان "انقلاب"

نامی دیگر برگزیند

و "آزادی" را

سرتاسر مسدود کند !

 آری بانو

هزار بار هم که رفراندوم برگزار کنند

من به "دیکتاتوری تو بر سرزمین قلبم"

رأی خواهم داد ...


درود دوستان

- آدم ها قصه خودشان را دارند ... جمله سنگینیه ، شاید در حدود چند تنی وزن داشته باشه ...

- انتظار برخورد منصفانه از دنيا ، تنها به اين دليل كه آدم خوبی هستی ، مثل اينه كه از يه گاو خشمگين انتظار داشته باشی كه بهت حمله نكنه ، چون تو يه گياه خواری !

- تو این روزا که همه به نوعی بی اعصابن و همه دیوونه ان و همه خل شدن و نمی دونی که چرا هر وقت میری بیرون همه یه جوری سرشون تو لاک خودشونه و هیشکی یه خنده بلند نمی کنه که تو یهو متوجه بشی که چرا این یارو اینجوری می خنده و تو هم خندت بگیره از خنده هاش و شایدم وقتی بیرونی یهو میبینی یه ماشین بنده خدایی ناخوداگاه بزنه به سپر عقب ماشین جلویی و بعدشم به جای اینکه منتظر مردان قانون باشن سریع از شون و کول هم میرن بالا و از خجالت هم درمیان ... تو این روزا که همه یه جوری ان ، بازم هستن آدمایی که یادت میارن نسل در حال خطر انقراض آدمای خوب رو ! چقد خوبه که بعضی ها هستن که یادت نره به قول چینی ها : « به خاطر آدمای خوب است که آفتاب طلوع می کند »... قطعاً تا روزی که آفتاب طلوع می کنه آدم خوب هم پیدا میشه هر چند به ندرت اما وجود دارن آدمای خوب ...

- يكی از شيطونيام تو بچگی اين بود كه جلو راه يه مورچه رو ميگرفتم ، هی مورچه ميخواست از يه طرف ديگه بره كه به در بسته ميخورد و يه راه ديگه رو انتخاب مي كرد و بازم سد معبر میشد ! اين كار اونقدر ادامه داشت تا من خسته ميشدم و بیخیال این بازی میشدم ! الان که بهش فکر میکنم واقعاً قصد آزار اون بنده خدا رو نداشتم دیگه دوران ما این از بهترین بازیهای مرسوم بود ! مثلاً اگه یه مورچه بال قرمز بزرگ میدیم میشد ورژن جدید بازی سد معبر مورچه ! خداییش با اون سطح امکانات چه توقعی میره که مثلاً چرا ما شاخ فیل نشکوندیم تا الان ؟؟

- من باب توضیح : تمام مطالبی که اینجا نوشته میشن اصلاً ربطی به روحیه من ندارن ، اینکه مطلب غمگین باشه پس من غمگینم یا شاد باشه پس من شادم اصلاً ! در این لحظه ای که دارم می نویسم هر چه به ذهنم بیاد جاری میشه ! حداقل در مورد خودم یقین دارم سبک نوشتنم هیچ ربطی به روحیم نداره چون بارها بوده که پس از چن ساعت خندیدن اومدم سراغ نوشتن و بدترین مطالب رو نوشتم که خودم هم از خوندنش حالم بهم خورده از بس مأیوسانه بوده ! ممنون از نقد دوستان عزیزم ... ولی همچنان تابع نوشتن در همان لحظه هستم چه خوب و چه بد !

- یه پاراگراف جدید می خوام باز کنم ! دوس دارم از مطالب دوستان قلم به دست و با ذوق هم در وبلاگم استفاده کنم ، هر کدوم از دوستان که تمایل داشتن در پاراگراف دوستان سهیم باشن یه مطلب در حد یه پاراگراف برام بفرستن که در این ستون به نام خودشون استفاده بشه ، دوستان وبلاگی زیادی هستن که استفاده از مطالبشون برای من جای بسی افتخار است ... منتظر قلم تواناتون هستم ...

- ملامتگوی بی​حاصل ، ترنج از دست نشناسد ..... در آن معرض که چون یوسف ، جمال از پرده بنمایی

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...



تاريخ : دوشنبه هفتم اسفند 1391 | 17:13 | نویسنده : احمد
این صدای بیرحم که تو را میرانَدَت از من

من نیستم !!

منِ من ٬ جایی      

پشت همین دیوارها

منٍ من ٬ جایی

همین نزدیکیها

چشم دوخته به تو قایمکی !

منٍ من ٬ دارد

بیصدا می گرید ...

...............................................................................................

درود دوستان

- در ابتدا یاد آوری می کنم : اینکه آدما کارای وحشتناک انجام میدن همیشه به این معنی نیست که آدمای وحشتناکی ان !

- باید سعی کنیم یاد بگیریم که مسئولیت کارهامون رو برعهده بگیریم چه خوب و چه بد ! نمونش خودم که خیلی باید سعی کنم ...

- اگر به دنیای اطرافمون و آدمکهای اطرافمون دقت کنیم می بینیم که خیلی ها در حال قدم برداشتن به صورت حقیقی و واقعی هستن و خیلی های دیگه هم در حال دنبال کردن ردپای دیگران هستن ، بازم سعی کنیم قدم زدن رو خودمون یاد بگیریم نه دنباله رو دیگران باشیم ...

- و باز هم مجبورم تکرار کنم که باور های ماست که باید رنگ حقیقت بگیره ٬ نه اینکه واقعیت ها رو باور نکنیم و اونا رو مجبور کنیم به رنگ باور های مورد دلخواه ما در بیان و بعد اسمشو بذاریم حقیقت! چون خیلی زود رنگ میبازن و واقعیت خودشون رو نشون میدن و ما می مانیم و یک حقیقتی که اصلاً دلمون نمی خواد باورش کنیم ...

- توی این روزای بهاری ، دید زدن طبیعت سبز و زیبا به آدمک انرژی چند برابر میده ! اینکه می بینم گلدونای شمعدونیم بهم لبخند میزنن روحم تازه میشه ، دلم برای گلای پارسالی تنگ شده که یهو با هم دسته جمعی عطای زندگی رو به لقایش بخشیدن ! می خوام بازم جاشون رو سبز کنم ...

- احساس می کنم کمبود کلمه دارم و اصلاً نمی تونم کلمات رو کنار هم بزارم که بشن یه جمله برای نوشتن ! بازم باید سعی کنم تمام کلمات زیبا ، خاطرات زیبا و آدمکهای زیبا سیرت رو توی draft ذهنم نگهداری کنم برای وقتایی که بلد نیستم بنویسم ...

- اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم ... اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

مراقب خودتون و خوبی های قشنگتون باشید...



تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 | 17:11 | نویسنده : احمد
گاه می بندم دو چشمم را به رویِ تمامِ هراسهای خویش
و در این ندیدن است ،
که دلم را می نوازم آرام آرام
و لبریز می شود جامِ دلم
از شراب کهنه ای
که مستی اش مدام است و صبحش بی خُمار ...
گاه چه سر خوشم با نوایِ سازِ خویش
نوایی که جز خودم هیچکس به آن گوش نمی دهد ...
صدایی که تا نفس می کشم
در سینه ی من است
و من می خوانم
تمامِ ناگفته هایم را ،
همراهِ این نوا ...
و من می خوانم
همراه این نوا
رازهایِ پنهانِ خویش ...

درود دوستان

- گاهی هنر این نیست که توی آبی که برات محیا شده شناگر قابلی باشی ! گاهی تفاوت در خودداری در شنا کردن است ...

- همه آدمها یعنی همه همه آدمها یه روز همون بچه ای بودن که کسی طاقت دیدن گریه هاشون رو نداشته ! گاهی بد نیست آدم بزرگا رو به چشم همون بچه سابق ببینیم ...

- همیشه از چوب خدا ما رو ترسوندن که خدا این میکنه و اون میکنه ! نشد یه بار ما رو به بوس خدا امیدوار کنن ! خدا مهربان است ... نقطه سر خط .

- آهان یادم اومد ! هیچ وقت به خودتون نگید : رسیدم ته خط ! هر وقت واقعی یا به اشتباه فکر کردین رسیدین ته خط یادتون بیاد که همیشه تو ابتدایی بهمون میگفتن : نقطه سر خط ...

- به نظر من اگر کسی سعی نکنه که خودش رو فریب بده و با خودش رو راست باشه هیچ وقت فریب دیگران رو هم نمی خوره ...

- یادمون باشه که هر ثانیه که از عمرمون میگذره فرصتی است برای دگرگون کردن زندگیمون ... بهترین ها رو برای خودتون رقم بزنید ، اصلاً نیازی نیست که فکر کنیم شرایط طوری شده که فقط باید به فکر نفس کشیدن باشیم یا میرسیم به مرحله ای که فتوسنتز کنیم نه اصلاً ! همه این چیزا رو میدونن و لمسشون می کنن اما میشه توی چهارچوب خودتون که شایدم این چهارچوب اندازش زیاد نباشه یا مثلاً یک در یک باشه چهارچوبتون ، برای خودتون یه دنیای قشنگ رو بسازید با افکار خوبتون و کارهای خوبتون و انتخاب های خوبتون ...

- اون روزا که تنها بودم ... گمشده دریا بودم ... قایق من شکسته بود ... تنم نحیف و خسته بود ... فانوس دریاییم شدی ... عشق اهوراییم شدی ... سپندارمذگان ، روز مهر ایرانی رو بهتون تبریک میگم ، همیشه دوست داشته باشیم و به همه بی هیچ چشمداشتی عشق بورزیم ...

- حافظ از مشرب قسمت ، گله بی انصافی است ..... طبع چون آب و غزل های روان ، ما را بس

- اگر کسی خوبی های تو رو فراموش کرد ، تو خوب بودن رو فراموش نکن ...

مراقب خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : جمعه بیستم بهمن 1391 | 21:59 | نویسنده : احمد
به خود خیره می شوم

دنبال برچسبی می گردم که اسمم را روی سینه ام سنجاق کرده باشد !

این جهان بی پدر تر از این حرف هاست که مرا به اصالت تفکرم نسبت دهد !

به خودی خود خیره می شوم :

روانشناسی که از امید دادن واهی می ترسد

شاعری که به معصومیت واژه شک کرده است

مسافری که به پل های پشت سرش رشوه ی ماندگاری نمی دهد !

یا یک روانی که در چشم های روانشناس ، قدرت بازیگری اش را امتحان می کند

تمام این ها در من رفت و آمد می کنند !

روزی هیتلر می شوم با سخنرانی های تاثیر گذار !

روزی پیرمردی می شوم که سرش را برای هیچ بیلبوردی بالا نمی آورد

آدم ها می آیند و می روند ...

تکرار می شوم

در نقش های متضاد !

روزی کشیش خواهم شد برای اعترافات مردی که

از همبستری با دیگری به عذاب رسیده است

روز دیگر دارم گناهان نکرده را پیش میکروفون های خصوصی ام اعتراف می کنم

تا ببینم چه حسی دارد !

سکوت می کنم ...

می گذارم انسان ها تا انتهای قضاوت اشتباهشان نسبت به آنچه هستم بروند

می گذارم اصلا عوضی بگیرند نیت های مرا

و خیره نگاهشان می کنم ...

مگر چقدر مهم است درست شناخته شدن در اذهان دیگران وقتی آنها از

جنگ تو با مالیخولیای درونت بی خبرند ...

از دراکولایی که هرچه گریه کند بیشتر شبیه تمساح ها به نظر می آید

چه فرقی بکند تو را گاندی خطاب کنند یا هیتلر ؟؟

چه فرقی می کند تو را آن پرستار همیشه راستگویی فرض کنند

که تنها دروغ زندگی اش را به خاطر ژان والژان گفت

یا تو را تناردیه ای ببیند که نقش منفی عذاب های کوزت بود

وقتی

این مالیخولیا دست از سر روز مرگی هایت بر نمی دارد ...

دنیا کما کان به 8 صبح وفادار است !

اتوبان ها یک راست می روند سر اصل مطلب ...

و تو باید خودت را در کار غرق کنی

تا در خودت غرق نشوی !

تا خسته تر از آن باشی که جنجال های درونت را زندگی کنی !

جنجال هایی که واقعی تر از آنست که انکار شود ...

اما تو میتوانی مخفی اش کنی ... نه اینکه تو قدرتمندی

بلکه این جنجال ها ، آن روانشناس ،آن مسافر ، آن کشیش

از مخفی شدن ....... خوششان می آید

آری همینست ...

درود دوستان

- چگونه اید ؟

- بعد از چن ماه خر خوانی بالاخره امتحانمو دادم و وجدانم آروم شد ، توبه کردم که دگر توی هیچ کنکوری شرکت نکنم !

- الان دوس دارم یه نقاش بیاد جلوم وایسته و نفس عمیقمو بکشه ... تا این حد احساس راحتی میکنم !

- آها یه چیزی به ذهنم رسید ! چرا آلارم وجدان آدمها فقط در مواقعی که خطایی می کنه به صدا در میاد ؟ هشدار میده که این خطای زشت رو انجام نده ! هشدار میده که چرا این خطای زشت رو انجام دادی ؟ هر چی سرت بیاد حقته ! و از اون طرف در مقابل کارهای خوبی که آدم انجام میده وجدان موضع سکوت می گیره ! آیا خوب بودن وظیفه آدم است ؟ نسل آدمکان داره میان دو حس وجدان و وسوسه دست و پا میزنه ...

- یه روز تصمیم گرفتم که دنیا رو تغییر بدم ! داشتم خودم رو آماده می کردم برا تغییر دنیا که صدای مامان اومد که : آشغالا رو بذار دم در تا ماشین آشغالی نرفته ! منم رفتم دم در با یه پلاستیک مملو از آشغال و همچنان در تفکر تغییر دنیا ! ماشینه گفت که آشغالاتون شیشه داره نمی بریمشون ! دیگه از ما اصرار و از ایشون انکار ! آخرم نبرد که نبرد و مجبور شدیم خودمون ببریم بیرون شهر یه جای دور آشغالا رو چال کنیم که مثلاً به طبیعت هم یه خدمتی کرده باشیم ! خلاصه دیگه وقت نشد جهان رو تغییر بدم ... شاید وقتی دیگر ...

- فکر کنم اگر قرار باشه که هر چند وقت یه بار یه قلم کالا یا مواد غذایی نایاب بشه شاید بعداً مجبور بشیم دیگه از خیر سه وعده غذایی بگذریم و به جای غذا خوردن شروع به فتوسنتز کنیم برا ادامه حیات ! که هم مفت و مجانیه و هم بی دردسر ! چیزی که زیاده دی اکسید کربن و نور خورشید و آدمکان مستعد فتوسنتز ...

- بر خيز ای ساقی بيا،ای دشمن شرم و حيا /// تا بخت ما خندان شود ،پيش آی خندان ، ساقيا

- مراقب خوبی های قشنگتون باشید ...



تاريخ : چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 | 21:30 | نویسنده : احمد
بیزارم از تمام ضرابخانه هایی که نمی فهمند

چشم تو ، غنی شده ی خورشید است

و آسمانی که ، قطع نامه هایش را از زبان تو صادر می کند !

عینک نژاد پرستانه ات را بردار 

دلم

برای چشم های سیاه پوستت تنگ است

وقتی که آفریقا هم ، شاخ در می آورد از دیدنت

و زمینش ، خشکش میزند از قدم های تو

آنقدر که رگش را ، میزند و موسی

خیال می کند

نیل ، به خاطر خدا اعتصاب کرده !

تمام سکوهای نفتی روی هم

اندازه ی دندان های تو ، از گاز بهره نبرده اند

باید تمام قاصدک ها را به یک اندازه ببوسی ...

شاید شاخ آفریقا از گرسنگی بیرون بیاید

و بادبان ها به یک ارتفاع ، از مو های تو سهم ببرند

زورم به موهایت که نرسید ، جوانمردی کن و روسریت را بلند کن

می خواهم بختیاری شوم ، برنو را زمین بگذارم و هر تابستان

به آنسوی گلبوته های روسریت کوچ کنم ، که دلم خنک شود ...

باور کن من هنوز حرف دارم ! اما جغرافیایم به پایان رسیده

این همه سفر ، سوغات میخواهد

چشم های من که از ، آب گذشته است

این گریه هم برای تو

وقتی نگفته ، می دانی

باران همیشه از نیم رخ ِ تو به نصف النهار های من ، فرود آمد

و تنها من فهمیدم

خدا همان پیر مرد مستی است

که تو را بهانه میکند

تا دنیا را بُطر بُطر ، باران

میهمان کند ...

..................................................................................................

درود

- یک وقتهایی ، محرم ترین آدم های دنیا هم برای شنیدن حس و حالت نامحرم اند ، لعنت به این وقتها ...

-  تو رؤیاهام دوس داشتم که زمستان سرد باشد ، آدم تا مغز استخوانش یخ بزند ، برود خودش را بیاندازد توی حوض یخ زده و وانمود کند بی هوا افتاده ، بعد قندیل ببندد ، یک قالب بزگ یخ بشود ! از آب بزند بیرون ، بعد دستهایش یخی بشود ،پاهایش یخی بشود ، کبد و کلیه اش همه یخی بشوند ! قلبش... قلبش یخ بزند! نگاهش یخی بشود ! لبهایش همانجا کبود و یخ زده شود ! بعد اگر یخ و سرما خیلی مرد باشد باید بتواند پا را فراتر بگذارد ! برای مثال بتواند انواع حواس را هم به یخاند ! انواع ادراک را هم ، همه ی ذهن را هم ! اما این فقط یه رؤیا بود اما الان همه خودشان را به ندیدن ، نشنیدن و نفهمیدن میزنند انگار نه انگار ! همه یخ زده اند و انگار نه انگار ! همه بلدند چطوری با دست و پای یخ زده راه بروند ، توی خیابان همه یخ زده اند ، زمان یخ زده است ، گلو یخ زده است ! یک چیز گرم میریزد روی گونه و آن هم یخ میزند ! سردرد توی سرت یخ زده است ! مغزت یخ زده و صدای به هم خوردن قندیلهایش توی گوشت یخ میزند ! تو یخ زده ای ... من یخ زده ام ...

- برای رسیدن ، خستگی رو باید خسته کرد ...

- کاش میشد خودتو ببری داخل یه خیابون شلوغ از آدمک و خودتو گم کنی ! دلم یه دل سیر گم شدن می خواد ! لعنت به این خیابونای آسفالت که ردی برای گم شدن به آدم نشون نمیدن ! این روزا هیچ کس بودن هم سخت شده ...

- دیشب خواب دیدم که زنده شده بودم ، آدم شده بودم ، زندگی می کردم ، مثل همه عاشق شدم ، ازدواج کردم و بعدش از دست زن و بچه هام دق کردم و مردم ! خواب بود دیگه ، شایدم از دست خودم دق کرده بودم و مردم ! میگن توی خواب ببینی که مُردی تعبیرش خوبه ، یعنی زنده میشی ، آدم میشی ، زندگی میکنی ، عاشق میشی و  TO BE CONTINUE

- یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ..... آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

مراقب لبخندهای قشنگتون باشید ...